غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

221

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مورخان در سنهء تسع و خمسين و مائه دست داده و انهدام بناء حيات او در سنه ثلث و ستين و مائه اتفاق افتاد و در سنهء ستين و مائه مهدى عيسى بن موسى را كه بموجب وصيت ابو جعفر بعد از وى خلافت به دو ميرسيد تكليف نمود تا خود را از ولايت‌عهد خلع كرد انگاه پسر خويش موسى هادى را ولىعهد گردانيد و همدرين سال مهدى عزيمت گذاردن حج اسلام و طواف روضهء مطهرهء حضرت خير الانام عليه الصلاة و السلام فرموده فرمان داد تا بر پانصد شتر برف و يخ بار كردند و چندين هزار پياده را زاد و راحله عنايت نمود و چون به مكه رسيد و از مناسك حج فارغ گرديد مجاوران حرم بسمع آن منبع جود و كرم رسانيدند كه از كثرت جامه ديوارهاى خانهء كعبه گرانبار شده امكان دارد كه ازين جهت خلل باركانش راه يابد بنابرآن مهدى فرمود تا آن اثواب را فروگرفته باهل احتياج دادند و دو دست جامهء زربفت در خانه پوشانيد و مهدى در مدينه نيز خيرات و مبرات فرمودم مجاوران روضهء منورهء خير الانام عليه الصلاة و السلام را بصلات و صدقات خوشدل و مسرور ساخت و بروايت امام يافعى عطايأ مهدى در حرمين الشريفين بسى هزارهزار درم و صد و پنجاه هزار جامه رسيد و در همين سال ابو بسطام شعبه بن الحجاج بن الورد الواسطى البصرى كه افضل محدثان و زهاد زمان خود بود از عالم انتقال نمود و همدرين سال مسعودى عبد الرحمن بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود الكوفى كه در علم حديث مهارت كامل حاصل داشت بجهان جاودان شتافت و در سنهء احدى و ستين و مائه ابو دلامه زند بن الجون كه از جملهء مشاهير شعرأ و ندماء خلفأ بود وفات يافت و در شعبان اين سال ابو عبد اللّه سفيان بن سعيد بن مسروق الثورى كه در سلك اعاظم علما و مشايخ انتظام داشت بجوار مغفرت ايزدى پيوست ولادت سفيان بقول اكثر مورخان در سنهء خمس و تسعين از هجرة سيد المرسلين روى نموده و او در خدمت اكابر تابعين مانند ابو اسحاق سبيعى تحصيل علم حديث و ساير علوم دينى فرموده و ابو جعفر منصور بسبب آنكه سفيان در خلافتش طعن ميكرد قاصد قتل او شده لاجرم سفيان مدتى در زوايأ اختفأ اوقات ميگذرانيد و چون ابو جعفر فوت گشت و مهدى بر مسند خلافت نشست روزى سفيان بدار الخلافه درآمد و بر وى بخلافة سلام نكرد بلكه بطريقه كه عامه مردم را سلام كنند شرط تحيت بجاى آورد و مهدى متبسم شده گفت سفيان تو مدتى شده كه از ما ميگريزى بتصور آنكه مبادا ضررى به تو رسانيم و ما بر تو قدرت يافته‌ايم چون مى بينى اگر بمقتضاء رأى خود بر تو حكمى كنيم سفيان جواب داد كه اگر تو بر من حكمى كنى پادشاه قادر عادل كه حكم او فارقست ميان حق و باطل بر تو حكم نمايد ربيع حاجب كه در آنزمان بر بالاى سر مهدى ايستاده بود گفت يا امير المؤمنين چرا با اين جاهل سخنى كرده جواب درشت مىشنوى اشارت فرماى تا گردنش را از بار سر سبك سازم مهدى گفت خواموش باش كه قتل امثال اين مردم سبب شقاوت دارين است آنگاه ربيع باشارت مهدى منشور قضاء كوفه را بنام سفيان قلمى كرد و او را اجازت انصراف